X
تبلیغات
پیش به سوی خدا

پیش به سوی خدا
« خدا ، به هر که بخواهد خیری برساند ، او را به دین دانا بگرداند » . حدیث شریف  
قالب وبلاگ
لینک دوستان

 

اونیدمه قیزیم ! [ فراموش نکن دخترم ! ]


در ادامه ترجمه ی فارسی را نیز بخوانید:

بیک تانگرینگ آدی بیلن

من همیشه اوز چاغامه ، قیزیمه [باش یاشینده] تاوشیریادیم: قیزیم، کوچه دن داشاری ، خیابانه چیقاما ، غنچه ده، آینازه ده [ همسایه لر چاغه لری ] آید اولارده ، چیقماسین خیابانه ،خاطار در ، ماششین، ماتور قاتی گچیار. کوچه ده اویناورینگ، یاده حییاط ده اوینانگ.

دوون [دیروز] ارتیر بیلن ، داشاری چیقیب باریارقام قیزیم مانگا دیدی :داده ! حوش ، داده ماشین دن خابار دار بول ، بولیامی داده ! ، من هم ، بولیا قیزیم ، حوش ، دیدیم.

بوون [امروز] ارتیر صبحانه اییب بولامیزدان صونگ دعا ادجک بولامده ، قیزیم دیدی : وی ی ی ... داده ه ه ... من بسم الله دیماندیرین ، یادیم دن چیقیبدر .

من آیدیم : قیزیم ، ایندی دیاغا ، بسم الله اوّله و آخره . یونه قیزیم همیشه یادینگده بولسین ، عیبی یوق داده نگی یا انّه نگی [ نه نه نگی ] ، قاقا ، باوا ، ماما ، اجه ، دایی ، دایزه بیلارینگ همّه سینی اونیدسانگ اونیداغا، یادینگدان چیقسه چیقسین ، اصلاً دنیانی اونید ، امّا بسم الله نی هیچ هاچان اونیدمه ، قیزیم . بولیامی قیزیم ؟!

عیال مانگا قاراب آیتدی : هی ... مِن ، سنگ آیدیانینگه دوشینمه ماق ، بی کیشیجک چاغه دن انتظارینگ بامی بی کفینگه دوشینسین ؟! دنیانی اونید دیانینگ نامه ؟!

من آیتدیم : عیال شی گزک دوغری سوزله دینگا ، یونه عیال! ، سن هاچان ، هایسی بیر وقت ، منگ کفیمه دوشیندینگ! [ بی آخرقی سوزیمی ، دوغیرسی عیاله آیداماق ، سبابی یانیمده اول چاغام باردی].

قوتاردی

 ----

 

فراموش نکن دخترم !

به نام خدا

من همیشه به دختر بچّه ی 5 ساله ام سفارش می کردم : دخترم نری خیابون ، خیابون خطرناکه ، ماشین و موتور تند می گذرن. همین داخل کوچه یا داخل حیاط بازی کنین و به غنچه و آیناز [دختر کوچولوهای همسایه ها] هم بگو ، نرن خیابون.

دیروز صبح که من از خانه داشتم میامدم بیرون دخترکوچولویم گفت : باباجون مواظب خودت باش ، میری خیابون ، خطرناکه . خدافظ باباجون . من گفتم باشه دخترم چشم ، خدافظ.

امروز صبح که صبحانه رو صرف کردیم ، و خواستیم دعای شکر بخوانم ، دخترم گفت : ای وای بابا ... من بسم الله نگفتم ، فراموش کردم بسم الله بگم.

گفتم : عیبی نداره دخترم , الآن بگو : بسم الله اوّله و آخره . همیشه یادت باشه دخترم ، بابات ، مامانت، پدربزرگ، مادربزرگ، عمو و عمّه و دایی و خاله همه رو فراموش کردی ایرادی نداره اصلاً دنیا رو فراموش کن ، امّا بسم الله رو فراموش نکن ، باشه دخترم؟!

عیال نگاه به من کرد و گفت : هی ... من متوجّه این حرف تو نمیشم ، انتظار داری این بچّه متوجّه حرفهای تو بشه ؟! دنیا را فراموش کن ، یعنی چه؟!

من گفتم : عیال ، اینبار واقعاً حرف درست رو ، تو زدی. ولی عیال ، تو ، کی متوجّه حرفهای من شدی؟ [ راستش این جمله ی آخری رو به عیالم نگفتم ، آخه دختر بچّه م اونجا بود! ]

پایان

از وبلاگ قبليم : نوشته شده در جمعه دهم دی 1389 ساعت 14:43

[ شنبه 24 دی1390 ] [ 8:25 ] [ الیاس ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام
چونكه افشا شد « الياس » پســـــــــرم است. زين پـس؛ عنــوان نويسنـــده ي وبلاگ معرّف حضور شما
« ابــــــــــــــو اليــــــــــــــاس »
است. "بهمن ماه 90 "
دین شناس به معنای تامّ کلمه نیستم. امّا راجع به دین تحقیق و پژوهش می کنم. و به عرفان و تصوّف ایمان دارم.
محمّد بن عبدالله (ص) پیامبر بزرگوار اسلام و عرفا و گفتار و رفتار و احوال آنها ، اسوه و سرمشق زندگانی من است.
امّا خدا نکند
« کار پاکان را قیاس از خود بگیرم ».
+++
تو سؤال و حاجتی ،
دلبر جواب هر سؤال ،
چون جواب آید ،
فنا گردد سؤال اندر جواب
+++
آب دریا را اگـــر نتــــوان کشیـد
پس به قدر تشنگی باید چشید
امکانات وب
  • پیچ جاده
  • باریک